تو که یک گوشه چشمت غم عالم می برد...

هر روز که از خواب بیدار می شم با وجود مشغله کاری زیاد همش چشمم به تلفنه که زنگ بخوره و وقتی ویبره اش شروع می شه دلم می لرزه به صفحه نگاه کنم و می گم نکنه تو نباشی 

روزهام اینطوری می گذره و خیلی سخته یه نفر بره و بدونی که هیچ وقت دیگه بر نمی گرده

دارم خفه می شم

زیر بار این دنیای لعنتی له شدم

ظلمش و تحمل نمی کنم

فقط  کاش یه هفته نه یه روز نه یه ساعت بیشتر به جفتمون وقت می داد

شاید اون موقع من سر عقل میومدم و نمی ذاشتم اینقدر منتظر بمونی

الان که نوشته های قبل و می بینم دلم می لرزه وقتی می خونم ببین یه کاری دست خودم می دم ها

همش به خودم می گم نکنه به خاطر من کار دست خودش داد

و چه کاری از این بالاتر که تو بری و دیگه برنگردی ....


خیلی غصه دارم، غصه اشتباهاتی که همشون تقصیر من نبودن .غصه اون بچه ای که تا فهمید من خیلی اکواریوم دوست دارم با وجود فقر و بی پولیش تمام وسایل اکواریوم و برام خرید و من اصلا نفهمیدم که قصدش فقط خوشحال کردن من بود. غصه دیگه اون جوونی که تو بدترین شرایط کنارم بود و من نتونستم حتی یه ذره از خوبیهاش و جبران کنم و الان حسرت گفتن چند کلمه داره من و می کشه

جالب اینکه غصه ها رو نمی شه شمرد چون مثل خوشیها انگشت شمار نیستن و روز به روز باید این زندگی و تحمل کرد و ترسید که به این غصه ها چیزی اضافه نشه که نمی دونم تا چه حد طاقت میارم این بار و به دوش بکشم.

از همتون شرمنده ام و می دونم که نمی تونم چیزی و جبران کنم و خیلی طبیعیه که من و نبخشید. اما همتون باور کنید که چیزی دست من نبود.

به قول یکی ما فقط یه مهره ایم که به اذن خدا جابه جا می شیم

فکر یک خنده بی دلهره در سر دارد         این غزل های پر از گریه اگر بگذارد

از وقتی که رفتی همش دلم می خواد جمعه ها برات متن بنویسم ،درد دل کنم و حرف بزنم .همش فکر می کنم تو هم مثل من حوصله ات سر میره و باید تسلی خاطرت بشم .

خیلی دلم برات تنگ شده .هنوز جرات نکردم زنگ بزنم و مطمئن بشم می دونی مردن خیلی سخته حتی اگه مردن امید باشه . 

کاش به این زودی نمی رفتی و یه کم بیشتر به من فرصت می دادی.

یه کاری کردی که تا اخر عمر نتونم سرم و بلند کنم و تو بهترین شرایطم هم یه بغض ته گلوم باشه بغض جوونی که حتی نفهمید یه روزی همه زندگی من بود.

هنوز از اشتیاق زلف لیلی چون وزد بادی           ز برگ بید مجنون ناله زنجیر می آید