محبوبه من در دو جهان درگیر است

تعبیری از غنچه گل و زنجیر است

محبوبه من فکر نویی در سر داشت

اما کنون سایه یک تغییر است

دفترم و که نگاه می کنم می بینم این روزها پر از نوشته شده ،حتی بیشتر از روزهای عاشق بودنم دارم می نویسم با اینکه وانمود می کنم که دیگه بهت فکر نمی کنم اما این دفتر صادق نشون می ده که هنوز هم همه جا با منی و لحظه ای از من جدا نشدی. هنوز هم اون اعماق به تو اختصاص داره و جایگاهت هیچ عوض نشده. هنوز هم مغزم دنبال لحظه ای گریز می گرده تا به تو فکر کنه تا شاید بتونه بسته به اون اعتقادی که داره تو رو نزدیک کنه.

تو با شخصیت امروز هیچ حسی و برام تداعی نمی کنی اما تو سابق سرچشمه الهام و روشنایی بودی همونی که خیلی آسون تمام احساسات من و به اوج می رسوند
عاشق می کرد
می خندوند
اشکهام و سرازیر می کرد
و مثل تموم فرشته ها خوشبختی و با بودنش هدیه می کرد
عجب دنیاییه ، با یه چشم به هم زدن فرشته دیروز یه انسان معمولی شد و دیگه بود و نبودش هیچ فرقی نمی کنه
چقدر دلم می خواد دیوانه وار عاشقت باشم اما نمیشه
چقدر دلم می خواد نگاهت غرق خوشیم کنه اما نمیشه
چقدر دلم می خواد دیدن و ندیدنت فرق داشته باشه اما نمیشه
چقدر دلم می خواد تنهایی و ناراحتی و بدبختی هام تقصیر تو نباشه اما نمیشه
نمیشه
نمیشه

امروز دلم را به تو برگرداندم

مجبور شدم و روح خود گریاندم

امروز که من شهره شدم در تاریخ

ناخواسته عالمی به خود خنداندم