من تمام زندگاني را فدايت كرده ام 

روز و شب ازمهر و عشق تو حكايتكرده ام 

ليك هرگز اب رفته برنمي گردد به جوي 

نيمه ي جان بودي و حالا شمايت كرده ام 

شايد تو خيلي چيزها از خيلي ها 

عقب موندم اما 

شكر كه بالاخره به خواسته هام رسيدم و 

دست اوردها با تلاش خودم بوده

و تا حالا كسي و پل نكردم براي گذر

يه چيزايي انگار ميگذره 

اما اصلا نگذشته