پروانه وار دور سر من به گردش است
فكر و خيال نيمه شب شهر كربلا

يا حضرت رقيه (سلام الله علیها)

زندگی بی تو در این قافله سخت است پدر
گذر عمر از این مرحله سخت است پدر
دخترت تشنه اشک است ولی باور کن
گریه کردن وسط هلهله سخت است پدر

تمام تار و پود من اسیر یک نگاه تو

دلم همیشه منتظر نظر کند به راه تو

طمع نمی کنم دمی به همنشینی ات ولی

تمام ارزوی من دیدن روی ماه تو

 

می روی اما سراپا عشق می ماند دلم

تا سحر بهر دلت از عشق می خواند دلم

روزگار ما وفا هرگز ندارد با کسی

باز عاشق می شود با آنکه می داند دلم


باز هم با دل من بازی کن

قهر کن ، خنده کن و شادی کن

دل من بند نفسهای تو است

تو بمان هر آنچه می خواهی کن ...