اين بادهاي موسمي كه همه فكر مي كنند اتفاقي ميان و ميرن

بي حكمت نيستن

و من اميدوارم همين اتفاق ها اتفاقي بدون هيچ مقدمه محوت كنن

جوري كه انگار هيچ وقت نبودي

ولي اميدوارم به قول فاضل نظري كه ميگه:

روزي يكي از اين همه مظلوم در زمين

مي افكند به گردن ظالم طناب را....

بعضي وقتها ادمها در گذشتشون مي مونن و اصلا 

حاضر نيستن از حوزه امن ( خطرناكشون) بيرون بيان

ولي گاهيي لازمه پيله رو بشكافيم و 

زندگي و از اول قشنگ تر از سابق بسازيم

و از نتيجه اين برد لذت ببريم

 

دنيا اونجايي خراب شد كه

شروع كرديم به توجيه بعضي حماقتها 

توجيه ظلمها و بي عدالتيها فقط 

به بهانه اينكه مصلحت اين است

بدون اينكه لحظه اي جاي ديگران باشيم

و بدون خودخواهي تصميم بگيريم

كاش يادمان نرود 

زمين گرد است و حافظه زمان نامتناهي

من تمام زندگاني را فدايت كرده ام 

روز و شب ازمهر و عشق تو حكايتكرده ام 

ليك هرگز اب رفته برنمي گردد به جوي 

نيمه ي جان بودي و حالا شمايت كرده ام 

شايد تو خيلي چيزها از خيلي ها 

عقب موندم اما 

شكر كه بالاخره به خواسته هام رسيدم و 

دست اوردها با تلاش خودم بوده

و تا حالا كسي و پل نكردم براي گذر

يه چيزايي انگار ميگذره 

اما اصلا نگذشته

 

من همانم كه شروعش كردي

نكند دل بكني 

دل ندهي 

بي سر و سامان بشوم

مهم نيست كه  ادمها هيچ وقت قد ارزوهاتون نيستند

اما خيلي مهمه كه خودشون و به سطح توقعاتتون نزديك كنند 

سعي كنند محبوب مطلوب باشند 

و هيچ وقت سرد نشن

كه اين سرد شدن شروع مردن و بي روح شدن زندگيست 

تو روابط ادمها 

مهمترين چيز انتظاريه كه از هم داريم و 

رفتاري كه دوست داريم ازشون ببينيم 

خلاصه همه چيز بستگي به خودمون داره

چون اگه يكي و خيلي باد كردي يا خيلي بهش 

تكيه كردي 

مي تركه

ميشكنه 

و اين شكستن در واقع حباب ارزوهاي ماست

پس بهتره واقع بين بود و به تكيه گاه اسمان ها و زمين تكيه كرد و بي توقع 

بهشت زمين و براي خود و ديگران ساخت 

كه لذت  خودساخته گي با هيچ چيزي برابر نيست

بعد از اين بي توقع دوست داشته باشيم 

و بي توقع مهر بورزيم كه اين نوع عاشقي ابديت رو يه همراه داره

ممنون از اوني كه بي توقع عاشقم شد و با رفتارش اجازه داد تا اوج ارزوهام سفر كنم و بهشون خيلي خيلي نزديك بشم

سعادت و لمس كنم و بفهمم كه 

دنيا هنوز قشنگياش و داره

يكيش من كنار تووووووو 

عاشقتم

 

عشق یعنی در میان صدهزاران مثنوی

بوی یک تک بیت ناگه مست و مدهوشت کند

دلمون زخم شد 

درد گرفت 

ملتهب شد 

درد مزمن شد 

عشق حسرت شد 

خدامون بزرگي كرد

زخمها خوب شد 

ريشه هاش گل دادن 

گل ها مرهم شدن و 

با عطرشون سرمستيم 

جوري كه انگار هيچ وقت دردي نداشتيم

و تا خدا خدايي مي كند عدلش زبانزد خاص و عام است

يا طبيب قلوب العارفين 

فقط پناه مان به پناه اسمانها و زمين است 

و ممنون تمام نعمتهاي داشته و نداشته 

كه عطاي خداوندي بسته به حكمت اوست...

دلخوشي امروزم اينه كه براي 

از دست رفتن چيزي غمگين نيستم چون خدا

بهترين ممكن رو سر راهم قرار داد و 

واقعا به حكمت و قدرت خداقانعم

شايد بعضي نعمتها تلافي روزها و شبهايي باشه 

كه فكر مي كردم هيچ وقت سحر نميشه 

و حتما كريم اگر عطا كند 

روح و دلي جلا دهد 

واقعا شكر و صد هزار شكر 

كه سلامت سر لوحه نعمتهاي ماست 

 

شکر درگاهت خدایا زان که جانم داده ای

نعمت افزون که بی حد است آنم دادهای

بـهـره مــنــدم کردی یارب از تمام نعمتت

بـاز بـنـمــودی بــرایـــم درب های رحمتت

بعضي ها عاشقي كردن و خوب بلدن 

خيلي راحت دليل حال خوبشون و پيدا مي كنند 

بوي بارون  

شاخه گل ياس

عكس قديمي

يه اهنگ شاد

و يا حتي يك جك تكراري 

مي خوام بگم كه بعضي ها خوب بلدن با خودشون

كنار بيان و زندگي و زندگي كنن 

شايد بزرگترين شعار اين ادمها اين باشه كه 

تو كه رفتي ولي عشق مي مونه!!!

عشق یعنی در میان صدهزاران مثنوی
بوی یک تک بیت ناگه مست و مدهوشت کند“

هنوز نمي دونم جمعه هاي بي انتظار

بهتره يا جمعه هاي دلهره و انتظار

با اينكه هر دو رو خوب تجربه كردم 

فكر مي كنم هيچ چيزي بهتر از ارامش بعد 

از طوفان نيست

چه شد که بار دگر یاد آشنا کردی

چه شد که شیوه بیگانگی رها کردی

به قهر رفتن و جور و جفا شعار تو بود

چه شد که بر سر مهر آمدی وفا کردی

منم که جورو جفا دیدم و وفا کردم

توئی که مهر و وفا دیدی و جفا کردی

اصولا هميشه جوري زندگي مي كنم 

كه خيلي بدهكار كسي نباشم خودم به خودم ارامش ميدم

 و خودم مشكلاتم و حل مي كنم و 

تا اونجايي كه مي تونم خوشبينم به اطرافيانم و 

به عشقم كه تنها سرمايه منه 

حتي اگر دلم تنگ شدم دلتنگي و تو دلم ميريزم 

و صبوري مي كنم اما مطمئنم كه تو همين شرايط 

هم براي عزيزانم بهترين خواهم بود 

بسيار بهتر از امروز 

همراه بسیار است، اما همدمی نیست
مثل تمام غصه ها، این هم غمی نیست
دلبسته اندوه دامن گیر خود باش
از عالم غم دل رباتر عالمی نیست

 

به ٩٩٪؜ادمها كه نگاه مي كني 

داخلشون زخمي عميق دارند و 

روزمره گيها باعث شده عمق زخم و از ياد ببرند 

اما امان از روزي كه بي دليل به خودشون يك 

فرصت كوچيك براي استراحت بدن زخمها 

مثل روز اول سر باز مي كنند و 

درد قديمي تازه ميشه، 

البته هستند بعضي هاكه زخمهاشون 

شكوفه زده و ثمره اش بي نظير بوده مثل 

موقعيت اجتماعي خوب

فرزند 

تصميم هاي طلايي و شروعي دوباره 

شروع به معناي حقيقي با 

كسي كه بدون حرف زدن  مي تونه 

همه چيز و از چشمهات بفهمه و 

يك شبه ره صد ساله بره، 

كاري كنه به فراتراز ارزوهات برسي و  

تو تمام تلاشت اين باشه كه اين خواب جذاب و 

كش دار تر كني تا مبادا حباب خوشبختي بتركه 

و همه چيز از دست بره.

 

به دریا می زنم! شاید به سوی ساحلی دیگر

مگر آسان نماید مشکلم را مشکلی دیگر

به دنبال کسی جا مانده از پرواز می گردم

مگر بیدار سازد غافلی را، غافلی دیگر

براي اوني كه همه چيزش و در طوفان از دست داده باشه، ارامش بعد از طوفان معنايي نداره و دريا به هر نوعي كه باشه اضطراب انگيزه

حالا حكايت ما و بعضيهاست با اون طلب بخشش هاي كذاييي كه بعد از خراب شدن 

ارزوهامون ازمون دارند….

موج دريا ديده هرگز برنمي گردد به جوي

نيست ممكن هر كه مجنون شد دگر عاقل شود 

تو همان معجزه بودي كه به ايمان نرساندم

ور نه من مستعد كفر نبودم هرگز

شد شد نشد 

بيا بشين برات يه چايي بريزم

بي خيال زيستن را روزي اموختم كه همه چيز را از دست دادم 

و روزها فرصتي دوباره شد براي غنيمت شمردن لحظه ها ...

 

شايد اگر به قبل برگردم هيچ وقت انتخابم نباشي و الان تمام سعي و تلاشم تثبيت موقعيت حال هست و پيش به سوي روشنايي اينده

چقدر خوشحالم كه وجودم و در گذشته ها جا نگذاشته م و از زيبايي حال لذت مي برم 

من خود دلم از مهر تو لرزید وگرنه
تیرم به خطا می‌رود اما به هدر، نه

دل خون شده وصلم و لب‌های تو سرخ است
سرخ است ولی سرخ‌تر از خون جگر، نه

قصه ها غصه مي شوند موها سفيد

و من هنوز منتظرم 

روزي مهمان روي خوش تقدير باشم

و تو چه اسان از انتظار حرف مي زني 

با اينكه لحظه اي ان را نزيسته اي 

 

باز دلم هواي تو 

باز دلم براي تو

نبض نفسهاي مني 

باز دلم به پاي تو