خیلی غصه دارم، غصه اشتباهاتی که همشون تقصیر من نبودن .غصه اون بچه ای که تا فهمید من خیلی اکواریوم دوست دارم با وجود فقر و بی پولیش تمام وسایل اکواریوم و برام خرید و من اصلا نفهمیدم که قصدش فقط خوشحال کردن من بود. غصه دیگه اون جوونی که تو بدترین شرایط کنارم بود و من نتونستم حتی یه ذره از خوبیهاش و جبران کنم و الان حسرت گفتن چند کلمه داره من و می کشه

جالب اینکه غصه ها رو نمی شه شمرد چون مثل خوشیها انگشت شمار نیستن و روز به روز باید این زندگی و تحمل کرد و ترسید که به این غصه ها چیزی اضافه نشه که نمی دونم تا چه حد طاقت میارم این بار و به دوش بکشم.

از همتون شرمنده ام و می دونم که نمی تونم چیزی و جبران کنم و خیلی طبیعیه که من و نبخشید. اما همتون باور کنید که چیزی دست من نبود.

به قول یکی ما فقط یه مهره ایم که به اذن خدا جابه جا می شیم

فکر یک خنده بی دلهره در سر دارد         این غزل های پر از گریه اگر بگذارد