دلتنگم
اصلا خودم نیستم
همانی که چون کوه صبور و استوار بود
برای دلخوشیت به صبر تظاهر می کنم غافل از آنکه روز به روز ذره ذره وجودم تحلیل می رود
دلخوشیم عشق است و بس و صدایی که روز به روز به گوشم زیباتر و دلنشین تر است
چقدر زجر اور است دوست داشتن وقتی تو پای کوه باشی و معشوق در قله
چقدر فاصله ها کشنده است وقتی بدانی نمی رسی
چقدر اطرافیان پست و رذلند وقتی که راهی برای توجیه عشق نداشته باشی
و چقدر غمگینم از دیدن بغضت وقتی که مستاصل می شوی
می دانی زندگی همین است
دلتنگی
دلتنگی
دلتنگی
و اگر جز این بود افسانه ما زود فراموش می شد
حتی احتمال نمی رفت سر زبانها بیافتیم و یا ....
بگذریم
عزیز ترینم
امشب امدم را سببی بیش نیست
و آن این که
دوستت دارم
تا اخر
اخرش

http://i38.tinypic.com/2hx5a86.jpg