خودش رفت و خودش مشتاق برگشت

گلم با نغمه عشاق برگشت

بنازم از غم من غصه می خورد

که لاغر رفت و خیلی چاق برگشت

 

بنازم سالهای بی خزان را

من و تو پیش هم این ارمغان را

دو چشم بسته و دستم به دستت

بنازم لحظه لحظه این گمان را

 

پس از یکسال،خیلی دیر برگشت

از این دنیا چقدر دلگیر برگشت

و من هی زیر لب زمزمه کردم

خدایا نوگلم چه پیر برگشت