برای محبت کردن هیچ وقت دیر نیست و هر چقدر که بخوای می تونی این موضوع و به تاخیر بندازی چون هیچ قاعده ای تو دنیا بر مبنای محبت استوار نیست.
صرف نظر از اولین روز دومین روز آشنایی هم با تأخیر سر قرار حاضر شد و وقتی ناراحتی و تو چشمام دید گفت: ببین عزیزم من از این مردم پول گرفتم و به خاطر این موضوع باید به تعهداتم عمل کنم و من وقتی که یک ماه همدیگه رو ندیدیم معنی تعهد و خیلی خوب درک کردم.
خوب فهمیدم که تعهد فقط در مقابل پول وجود خارجی پیدا می کنه و عاطفه از این قاعده مثتثنی است و خیلی بدیهی بود که هیچ مشتریی نباید حتی یک لحظه هم منتظر می موند اما من وظیفه داشتم روزها رو با انتظار به شب برسونم و جالب اینجاست که عمر من با یک شاعر اینطور سپری میشه و تنها سؤالی که به ذهنم می رسه اینه که مردم عادی چطور زندگی می کنن و آیا در این دنیا عاطفه حرفی برای گفتن داره؟![]()
http://i38.tinypic.com/2hx5a86.jpg