یه روز خیلی غیر منتظره بهم گفت:اگه من برم چی میشه؟!!!!
گفتم: هیچی دنیا خراب میشه!
اینقدر اون موقع رفتنش غیر ممکن بود که همیشه فکر می کردم تا آخرش با هم می مونیم. اونقدر همدیگه رو دوست داشتیم که با نگاه حرف می زدیم و هیچ وقت خواسته هامون و به زبون نمی اوردیم.
یادش بخیر همیشه دوست داشت تو بشقاب آب بخوره و یه بار نشد من بدون اینکه خیس بشم براش آب بیارم، زندگی خوبی داشتیم و فارغ از غصه نفس می کشیدیم تا اینکه آخرین شب فصل بهار طراوت زندگی مو با خودش برد.از اون روز تا حالا دنیای من خراب خراب شده و تو همین ویرونه دوباره دلبستگی رو شروع کردم، دلبستن به ادمایی که رفتن هر کدومشون این خرابه رو خراب تر می کنه چیزی برام نمونده جز اینکه
باید گذاشت و گذشت
یارب نگاه کس به کسی آشنا نکن گر می کنی کرم کن و از هم جدا نکن
+ نوشته شده در دوشنبه دوم دی ۱۳۸۷ ساعت 0:43 توسط ازهار
|
http://i38.tinypic.com/2hx5a86.jpg