شاید اگه این دل خوشی های کوچیک نبود دیگه واقعاً تحمل دنیا و این زندگی غیر ممکن بود. خیلی دلم براش تنگ شده بود وشنیدن صداش تحمل این زندگی به مدت یک سال و برام آسون کرد و بهم انرژی داد. انرژی فوق العاده و غیر قابل توصیف!
با همون اولین کلام یادم رفت که ما خیلی وقته از هم دوریم و باورم شد که یک لحظه هم بین ما فاصله ای نبوده و این دنیا هیچ وقت باعث عذاب قلبامون نشده. دوباره مثل روز اول صدام لرزید و دنیا رنگ دیگه ای پیدا کرد، دوباره حس کردم همه چیز دارم و بی نیاز به این دنیا. دوباره مهربونیش بر من غلبه کرد و دوباره دیدنش ملکه آرزوهام شد.
با همون اولین کلام یادم رفت که ما خیلی وقته از هم دوریم و باورم شد که یک لحظه هم بین ما فاصله ای نبوده و این دنیا هیچ وقت باعث عذاب قلبامون نشده. دوباره مثل روز اول صدام لرزید و دنیا رنگ دیگه ای پیدا کرد، دوباره حس کردم همه چیز دارم و بی نیاز به این دنیا. دوباره مهربونیش بر من غلبه کرد و دوباره دیدنش ملکه آرزوهام شد.
درسته با شنیدن صداش خیلی دلتنگ شدم اما من این دلتنگیها رو خیلی دوست دارم.
دوست دارم مهربونم
به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد و به مجنون و به لیلی شدنش می ارزددوست دارم مهربونم
گرچه من تجربه ای از نرسیدن هایم کوشش رود به دربا شدنش می ارزد
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان ۱۳۸۷ ساعت 14:32 توسط ازهار
|
http://i38.tinypic.com/2hx5a86.jpg