بدترین اتفاق عمرم روزی افتاد که دنیای مسخره ام و به تو ترجیح دادم ، ترجیح که نه فقط در اولویت قرار دادم. اما هر لحظه ذره ذره تنم من و نفرین می کنن و همه چیز تو رو فریاد می زنه دقیقاً داره قاعده اصل به فرع ، خودش و نشون می ده و وجودم می خواد که به اصلی ترین دلیل آفرینش که تو هستی برسه.قصه ، قصه دیروز و امروز نیست. حرف یه عمر عاشقیه ، یه عمر دربه دری و نوکری برای تو که ارباب عالم هستی .عشق من بذار این آشفتگی و خواستنت روز به روز بیشتر بشه. تو رو خدا این حلقه وصل و پاره نکن !
از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند سخت دلبسته این ایل و تبارم چه کنم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 12:57 توسط ازهار
|
http://i38.tinypic.com/2hx5a86.jpg