خاطره
امروز به اینکه کلی سرم شلوغ بود و باید تحقیقی که داشتم رو تموم می کردم نمی دونم چرا ناخودآگاه شروع کردم به ورق زدن دففترای قدیمی و خیلی تصادفی چشمم خوررد به اولین دفتر خاطرات زندگیم. تاریخ خاطرات رو که نگاه می کردم چیزی حدود 12 سال پیش بود که من اولین خاطره رو نوشته بودم. اسما رو که می خوندم خیلی سخت یادم می اومد که چه شکلی بودن ولی دوستای قدیمی من باید آدمای باحالی شده باشن چون از بچه گی دیدشون به زندگی قشنگ بود.الان که این صفحات و ورق می زنم خیلی خوب می تونم فرق گذشته و الان و بفهمم فرق بچه گی و بزرگی، و مثل همیشه حسرت تموم شدن اون دوران رو می خورم.
واقعا دنیا رو چه جوری می دیدیم که دوستم تو یکی از صفحات بذام نوشته بود که منو ببخش چون نتونستم برات دوست خوبی باشم یا یکی دیگه نوشته بود که تو اینقدر خوب بودی که من نمی تونم توصیفت کنم یا یکی دیگه نوشته بود که جدا شدن از تو سخت ترین اتفاق زندگیمه!
ما چرا اینقدر عوض شدیم که اگه تو یه روز هزارتا دوست خوب رو از دست بدیم دیگه برامون فرقی نداره یا اینکه همیشه تلاش دوستامون برای خوشحال کردنمون رو نادیده می گیریم و یا اینکه هیچ وقت خودمون رو به خاطر مفید نبودن برای دوستامون سرزنش نمی کنیم. حتماً ماییم که عوض شدیم چون حتی دقیقه ای از شب و روز کم نشده و روز به روز داره به پیشرفتهای بشر اضافه می شه و این ماییم که داریم خود خواه تر می شیم و تا روزی که خودمون رو عوض نکنیم اگه به ماه هم برسیم نمی تونیم خوشبختی حقیقی رو لمس کنیم.
امروز به اینکه کلی سرم شلوغ بود و باید تحقیقی که داشتم رو تموم می کردم نمی دونم چرا ناخودآگاه شروع کردم به ورق زدن دففترای قدیمی و خیلی تصادفی چشمم خوررد به اولین دفتر خاطرات زندگیم. تاریخ خاطرات رو که نگاه می کردم چیزی حدود 12 سال پیش بود که من اولین خاطره رو نوشته بودم. اسما رو که می خوندم خیلی سخت یادم می اومد که چه شکلی بودن ولی دوستای قدیمی من باید آدمای باحالی شده باشن چون از بچه گی دیدشون به زندگی قشنگ بود.الان که این صفحات و ورق می زنم خیلی خوب می تونم فرق گذشته و الان و بفهمم فرق بچه گی و بزرگی، و مثل همیشه حسرت تموم شدن اون دوران رو می خورم.
واقعا دنیا رو چه جوری می دیدیم که دوستم تو یکی از صفحات بذام نوشته بود که منو ببخش چون نتونستم برات دوست خوبی باشم یا یکی دیگه نوشته بود که تو اینقدر خوب بودی که من نمی تونم توصیفت کنم یا یکی دیگه نوشته بود که جدا شدن از تو سخت ترین اتفاق زندگیمه!
ما چرا اینقدر عوض شدیم که اگه تو یه روز هزارتا دوست خوب رو از دست بدیم دیگه برامون فرقی نداره یا اینکه همیشه تلاش دوستامون برای خوشحال کردنمون رو نادیده می گیریم و یا اینکه هیچ وقت خودمون رو به خاطر مفید نبودن برای دوستامون سرزنش نمی کنیم. حتماً ماییم که عوض شدیم چون حتی دقیقه ای از شب و روز کم نشده و روز به روز داره به پیشرفتهای بشر اضافه می شه و این ماییم که داریم خود خواه تر می شیم و تا روزی که خودمون رو عوض نکنیم اگه به ماه هم برسیم نمی تونیم خوشبختی حقیقی رو لمس کنیم.
امروز دفتر خاطراتم خیلی بهم انرژی داد پیشنهاد می کنم این لذت رو از دست ندین
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر ۱۳۸۷ ساعت 20:46 توسط ازهار
|
http://i38.tinypic.com/2hx5a86.jpg