هیچ وقت به نتیجه صبر و پاداش خدا و تأثیر نیکی و ... شک نداشتم اما خیلی وقتها صبرم تموم میشه و همه چیز غیر قابل تحمل
امروز خیلی ناخواسته و غیر منتظره به یکی از بزرگترین ارزوهام رسیدم، ارزویی که شاید فراموش شده بود. کلاً طبع گرمی دارم و همیشه بدنم گرم گرمه،اما یه وقتایی بستگی به موقعیت ناراحتی یا استرس دستهام یخ می زنه و با کوچکترین لمس میشه متوجه این اختلاف دما شد.
امروز وقتی می خواستم در مورد آینده ام صحبت کنم بازم دستهام یخ زد و عمرم با گرمای وجودش گرمی و به دستهام برگردوند.همیشه آرزو داشتم یکی پیدا بشه بپرسه چرا دستات سرده و امروز تو بدترین شرایط جمله ای و که سالها منتظرش بودم ،شنیدم.این کوچکترین ها دلخوشی من اند برای ادامه زندگی.زندگی ای با آینده ای گنگ و نامعلوم...
عزیزم تولدت مبارک
گاهی بساط عشق خودش جور می شود گاهی به صد مقدمه ناجور می شود
+ نوشته شده در سه شنبه ششم مهر ۱۳۸۹ ساعت 22:47 توسط ازهار
|
http://i38.tinypic.com/2hx5a86.jpg