سلام زیباترین کلام...
در این آشفته بازار دلم برای نوشتن برایت تنگ شده است
می ترسم همان طور که نفسهایت را گم کرده ام صدایت را هم فراموش کنم
می ترسم تلخی دنیا به حدی بر زندگیم غلبه کند که شیرینی وجودت را از یاد ببرم
می ترسم چشم باز کنم و تو نباشی
و این دلیل بد اخلاقی روزهایی است که با صدای تو از خواب بیدار نمی شوم
می ترسم
از تمام حوادثی که ناگهانی اند
و به چشم به هم زدنی قصر ارزوها را خراب می کنند
کاش بودی
و تا صبح چون کودکی ترسو دستانت را می فشردم
تا آسوده بخوابم
کاش بودی
تا کابوس های بی تو ماندن رهایم می کرد
و کاش بودی
تا وجود سست و لرزانم جان می گرفت
خلاصه اینکه در این دنیا
فقط دلم برای تو تنگ می شود
و فقط در کابوسهای نیمه شبم تو را صدا می کنم
که من به غیر از تو
چیزی برای از دست دادن ندارم
در این آشفته بازار دلم برای نوشتن برایت تنگ شده است
می ترسم همان طور که نفسهایت را گم کرده ام صدایت را هم فراموش کنم
می ترسم تلخی دنیا به حدی بر زندگیم غلبه کند که شیرینی وجودت را از یاد ببرم
می ترسم چشم باز کنم و تو نباشی
و این دلیل بد اخلاقی روزهایی است که با صدای تو از خواب بیدار نمی شوم
می ترسم
از تمام حوادثی که ناگهانی اند
و به چشم به هم زدنی قصر ارزوها را خراب می کنند
کاش بودی
و تا صبح چون کودکی ترسو دستانت را می فشردم
تا آسوده بخوابم
کاش بودی
تا کابوس های بی تو ماندن رهایم می کرد
و کاش بودی
تا وجود سست و لرزانم جان می گرفت
خلاصه اینکه در این دنیا
فقط دلم برای تو تنگ می شود
و فقط در کابوسهای نیمه شبم تو را صدا می کنم
که من به غیر از تو
چیزی برای از دست دادن ندارم
+ نوشته شده در شنبه ششم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 3:9 توسط ازهار
|
http://i38.tinypic.com/2hx5a86.jpg