دیروز تو ایمل یکی ار سایتایی که توش عضو بودم یه نامه دیدم و وقتی اون نامه رو دیدم ازش فهمیدم که یکی از عضوها می خواد با من آشنا بشه و خواست که بیشتر با هم صحبت کنیم و منم با کمال میل قبول کردم و براش تبریک ماه رمضان و فرستادم و اتفاقاً که اون لاین بود و با هم صحبت کردیم.حدوداً یازده سالی از من بزرگتر بود و شایسته احترام اما من مثل همسانی خودم باهاش برخورد کردم و اون خیلی از این رفتار من ناراحت شد.آدم خیلی جدیی بود با یه فوق لیسانس اقتصاد که معلوم بود همه چیز و حساب و کتاب می کنه عکس من که همیشه می گم هر چه بادا باد.و به همین دلیل هنوز گرم صحبت نشده بودیم که بهم گفت من می خوام مرخص بشم و لطفاً دیگه برام پی ام نفرستید و من از ته دل خندیدم به آدمایی که حتی یه همصحبت شوخ و هم نمی تونن تحمل کنن و خندیدم به خودم که هیچ وقت نمی تونم مثل آدم بد اخلاقا بشم!![]()
اولین برخورد
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۸۷ ساعت 3:0 توسط ازهار
|
http://i38.tinypic.com/2hx5a86.jpg