هنوز نرفته ای و اینجا بوی نم گرفته

بوی غم

دلتنگی

بوی غربتی قدیم که با وجودت از یاد رفته بود

چقدر شرمسارم

از کلماتی که در قبال تو ناتوانند

از طبعی که برای خوبیت فی البداهه نگفت

و از خودی که همیشه با تو غمهایش را تقسیم می کرد

چقدر این روزها زود گذشت

چقدر مکانهای نرفته مانده

چقدر حرفهای نگفته دارم

کاش می دانستی تا چه حد از وداع بیزارم

 کاش می فهمیدی حال تمام آنهایی را که فردا تو را به خدا خواهند سپرد

کاش می دانستی  چقدر تلاش کردم

اما تلاشم بیهوده بود

و در نهایت آب دیدگانم بدرقه راهت شد عزیزکم

کاش موفق شوی

دوستت دارم