قدرت ابستادگی
دیروز که داشتم درختای باغچه رو قلمه می زدم یه چیز خیلی عجیب توجهم رو جلب کرد و اونم اینه که به دو سه تا از سنگای حیاط داره فشار خیلی عجیبی وارد میشه و دارن از جا درمیان، ریشه های یه درخت قدیمی دارن به زمین فشار میارن و می خوان از زمین بیرون بیان و همین طور که به زمین خیره شده بودم یاد قلبم و دردایی که توش دارم افتادم و نتونستم حتی تصور کنم که اگه یه روز این دردا خواستن به سینه ام فشار بیارن و از دلم بزنن بیرون چه اتفاقی می افته ، اما زود به خودم امید دادم که اگه مثل این سنگا مقاومت کنم و در مقابل فشارهای زندگی سفت و سخت باشم می تونم خیلی زیاد در مقابل دردها بایستم و اجازه ندم هیچ اتفاقی به قلبم فشار بیاره اما من برای این ایستادگی از خدا قدرت می خوام و همیشه می گم خدایاا کاش بخوای که بشه.
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۸۷ ساعت 1:35 توسط ازهار
|
http://i38.tinypic.com/2hx5a86.jpg