دیدنت راسحریست تاثیر گذار ، به محض دیدنت عوض می شوم دیگر خودم نیستم، همان بهانه گیر و کم تحمل
می شوم تو
تو مهربان
تو صبور
تو غیر قابل توصیف
چه بگویم که همیشه کلمات در مقابلت ناتوانند درست مثل من
و بدان که در بوسیدن دستت قدرتی است که عشق ویرانت را به لحظه ای آباد می کند درست با همان هیبت و عظمت
و چه خوشبختم که کلید گنج در دست من است گنجی با ارزش به نام قلب تو
و خوشحالم از بودن در کنارت که لحظه لحظه زندگیم با وجودت رنگ می گیرد و چنان خاطره در خاطر ثبت می شود
فاتح قله های عشق تمنایم این بود که می توانستم تمام این کلام را خیره به چشمانت بگویم ولی در چشمانت سحریست که تا به آنها خیره می شوم همه چیز از ذهنم پاک می شود و باز کودک می شوم کودکی که لطف و لبخند تو بزرگترین ارزوهایش است.
گفتم تو بیایی غم دل با تو بگویم
........
و باز مصرع دوم از یادم رفت چرا که امروز خیره به چشمانت آن را شنیدم و تو خود خوب حال مرا می دانی.
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 13:44 توسط ازهار
|
http://i38.tinypic.com/2hx5a86.jpg