چقدر روزای سختیه،خنده های تلخ و تصنعی و بغضی که همیشه گلو رو تا حد مرگ فشار میده و جالب تر از اینکه ما همه به این حال دلخوشیم چرا که شاید روزهای سخت تری رو در پیش داشته باشیم، روزهایی به سختی دوری ، انتظار و ناامیدی و متأسفانه این احساسات مدتیه که با روحم عجین شدند و فرار از غم و اضطراب کاریست بسیار سخت.
شاید تقدیر و شاید شیوه نگرش انسانها و شاید با هزاران شاید دیگه بشه مشکلات من و توجیه کرد اما حتماً اونهایی که من رو خوب میشناسن هیچ وقت یادشون نمی ره که :
یه نفر یه جایی با وجود قناعت بسیار هیچ وقت رنگ خوشبختی و خوشحالی و ندید.
سیل دریا دیده هرگز بر نمی گردد به جوی نیست ممکن هر که مجنون شد دگر عاقل شود