سیمین

لاله

ژاله

دنیا

رویا

همه اینها را

تو فریفتی

تنها به این بهانه که

مرد شده ای

خودش رفت و خودش مشتاق برگشت

گلم با نغمه عشاق برگشت

بنازم از غم من غصه می خورد

که لاغر رفت و خیلی چاق برگشت

 

بنازم سالهای بی خزان را

من و تو پیش هم این ارمغان را

دو چشم بسته و دستم به دستت

بنازم لحظه لحظه این گمان را

 

پس از یکسال،خیلی دیر برگشت

از این دنیا چقدر دلگیر برگشت

و من هی زیر لب زمزمه کردم

خدایا نوگلم چه پیر برگشت

دیگر نوایی که عرش را می لرزاند

دل شکسته نیست

 چرا که هر زور

هزاران دل می شکند

زمان  همه چیز را  عوض کرد

و در این عصر یخی تنها نوای تکان دهنده

دوستت دارمی است

که از ته دل باشد.

عشق به چند؟

به چند فروختی همصحبتیمان را؟

به چند فروختی گره خوردن نگاهمان را؟

و به چند فروختی به هم رسیدن دستهایمان را!

تو که ادعای بی ارزشی واحد پول ایران را داری

صداقت به چند؟

صمیمیت به چند؟

گرمای وجودت به چند؟

در این حراج آخر فصل

لحظه ای از عشق به چند!!!!!؟