با همهٔ بی‌سر و سامانی‌ام...باز به دنبال پریشانی‌ام

طاقت فرسودگی‌ام هیچ نیست...در پی ویران شدنی آنی‌ام

دل‌خوش گرمای کسی نیستم...آمده‌ام تا تو بسوزانی‌ام

آمده‌ام با عطش سال‌ها...تا تو کمی عشق بنوشانی‌ام

ماهی برگشته ز دریا شدم...تا که بگیری و بمیرانی‌ام

خوب‌ترین حادثه می‌دانمت...خوب‌ترین حادثه می‌دانی‌ام؟

حرف بزن! ابر مرا باز کن...دیر زمانی است که بارانی‌ام
  
حرف بزن، حرف بزن، سال‌هاست...تشنهٔ یک صحبت طولانی‌ام