با همهٔ بیسر و سامانیام...باز به دنبال پریشانیام
طاقت فرسودگیام هیچ نیست...در پی ویران شدنی آنیام
دلخوش گرمای کسی نیستم...آمدهام تا تو بسوزانیام
آمدهام با عطش سالها...تا تو کمی عشق بنوشانیام
ماهی برگشته ز دریا شدم...تا که بگیری و بمیرانیام
خوبترین حادثه میدانمت...خوبترین حادثه میدانیام؟
حرف بزن! ابر مرا باز کن...دیر زمانی است که بارانیام
حرف بزن، حرف بزن، سالهاست...تشنهٔ یک صحبت طولانیام
طاقت فرسودگیام هیچ نیست...در پی ویران شدنی آنیام
دلخوش گرمای کسی نیستم...آمدهام تا تو بسوزانیام
آمدهام با عطش سالها...تا تو کمی عشق بنوشانیام
ماهی برگشته ز دریا شدم...تا که بگیری و بمیرانیام
خوبترین حادثه میدانمت...خوبترین حادثه میدانیام؟
حرف بزن! ابر مرا باز کن...دیر زمانی است که بارانیام
حرف بزن، حرف بزن، سالهاست...تشنهٔ یک صحبت طولانیام
+ نوشته شده در دوشنبه دوم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 18:48 توسط ازهار
|
http://i38.tinypic.com/2hx5a86.jpg