دلنوشته های یک پرنده
دوباره سرد شد
باید کوچ کنیم!
سفرمان طولانیست
پرنده هایم ناتوانند و
صیادان بی رحم
هر جا که دانه می بینم دلم می لرزد
از خلوت می ترسم
عزیزانم را در این خلوت از دست داده ام
و چه غمگین است تنها نفس کشیدن![]()
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 23:51 توسط ازهار
|
http://i38.tinypic.com/2hx5a86.jpg