تبليغاتX
خیال








خیال

حرف دل

محبوبه من در دو جهان درگیر است

تعبیری از غنچه گل و زنجیر است

محبوبه من فکر نویی در سر داشت

اما کنون سایه یک تغییر است

نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 13:0 توسط ازهار|



دفترم و که نگاه می کنم می بینم این روزها پر از نوشته شده ،حتی بیشتر از روزهای عاشق بودنم دارم می نویسم با اینکه وانمود می کنم که دیگه بهت فکر نمی کنم اما این دفتر صادق نشون می ده که هنوز هم همه جا با منی و لحظه ای از من جدا نشدی. هنوز هم اون اعماق به تو اختصاص داره و جایگاهت هیچ عوض نشده. هنوز هم مغزم دنبال لحظه ای گریز می گرده تا به تو فکر کنه تا شاید بتونه بسته به اون اعتقادی که داره تو رو نزدیک کنه.

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 14:11 توسط ازهار|



تو با شخصیت امروز هیچ حسی و برام تداعی نمی کنی اما تو سابق سرچشمه الهام و روشنایی بودی همونی که خیلی آسون تمام احساسات من و به اوج می رسوند
عاشق می کرد
می خندوند
اشکهام و سرازیر می کرد
و مثل تموم فرشته ها خوشبختی و با بودنش هدیه می کرد
عجب دنیاییه ، با یه چشم به هم زدن فرشته دیروز یه انسان معمولی شد و دیگه بود و نبودش هیچ فرقی نمی کنه
چقدر دلم می خواد دیوانه وار عاشقت باشم اما نمیشه
چقدر دلم می خواد نگاهت غرق خوشیم کنه اما نمیشه
چقدر دلم می خواد دیدن و ندیدنت فرق داشته باشه اما نمیشه
چقدر دلم می خواد تنهایی و ناراحتی و بدبختی هام تقصیر تو نباشه اما نمیشه
نمیشه
نمیشه
نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعت 17:37 توسط ازهار|



امروز دلم را به تو برگرداندم

مجبور شدم و روح خود گریاندم

امروز که من شهره شدم در تاریخ

ناخواسته عالمی به خود خنداندم

نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت 3:36 توسط ازهار|



هر چند که از آینه بی رنگ تر است

از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است

بشکن دل بی نوای ما را ای عشق

این ساز شکسته اش خوش آهنگ تر است

بسته به نیازهایی که داشتم بین عشق و اعتیاد تو رو انتخاب کردم به امید یه زندگی بهتر ، فکر ارومتر و خواب راحت تر اما نمی دونم چرا امروز فکر می کنم تو انتخابم خیلی موفق نبودم

شاید خیلی محدود بودم و مطمئناً مجبور

همیشه فکر می کردم که کاش سومی هم بود....

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 23:9 توسط ازهار|



گاهی بساط عشق خودش جور می شود

                   گاهی به صد مقدمه ناجور می شود

این روزا جور ما بد جوری ناجور شده

باز هم امسال سر و ته همه چیز با یه تلفن 10 دقیقه ای هم میاد و من نمی دونم با چه زبونی بگم که این ابراز احساسات برای من کافی نیست

چطور بگم که من وجودت و کم دارم

از همه چیز بدم میاد از این دنیای مکانیزه که توش مجبوریم ساعتها پشت کامپیوتر از خودمون و عواطفمون بگیم آخرش نه حقی ادا شده نه مطلبی جا افتاده و نه گونه ای با لبی نوازش شده خلاصه اینکه هنوز دستها سرده. سرد از بی معرفتی روزگار که به خاطر اینکه دل یکی نشکنه باید خیلی راحت دنیای تو خراب بشه دنیایی که لحظه لحظه اش و با امید و ارزوهات ساختی. صبر کردی ، تلاش کردی و از همه مهمتر به خدا توکل کردی.

خیلی شاکی ام از تلاشی که به ثمر نمی رسه و وضعیتی که هیچ وقت درست نمی شه. در کل وقتی بهش فکر می کنم می بینم من اصلا بلند پرواز نیستم اما شاید بلند پروازی یکی دیگه منو گرفته و حال و روزم و زار و پریشون کرده. خلاصه اینکه هر چی میگم بی خیال نمی شه بی خیال شد ، یه بار قراره زندگی کنم اما نمی دونم چرا قسمت شده این یه بار اینقدر سخت بگذره.کلا دنیا برای من زور داره.10 برابر همه تلاش کنی ،جون بکنی آخرش نگاه کنی ببینی تنهایی. نه همدمی نه جگر گوشه ای نه ثمره ای

به قول اون بنده خدا که خدا پس کی تو کوچه ما عروسی می شه .

ولن تاین هم گذشت و هیچ خبری نشد.

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 21:24 توسط ازهار|



باز به دنبال پریشانی ام

هیچ کس آخر کار و نمی دونه اما با این همه سردرگمی آخر ما واضحه، یه مدتیه که یه صداهایی به گوش می رسه . صداهایی که بازتابش می شه نخود نخود...

شاید برای اینکه جاودان بشیم این طوری میشه شاید هم لیاقت جاودانگی و نداریم به هر حال این قدر این کلاف سردرگمه که هر کس به اندازه ظرفیتش می تونه توش جا بگیره و ازش برداشت مطلوب و داشته باشه.

دلم یه دنیا عشق می خواد اما خیلی ساده مجبورم بی عشق بمونم. تا بوده همین بوده ، آخر حرف همه اینه که دنیا بده

عزیزکم

حالا که برای من نیستی لطفاً دلم و پس بده...!!!

نوشته شده در شنبه سوم دی 1390ساعت 18:41 توسط ازهار|



درد یک پنجره را پنجره ها مى فهمند
معنى كور شدن را گره ها مى فهمند
سخت بالا بروى ساده بیایى پایین
قصه تلخ مرا سرسره ها مى فهمند
یک نگاهت به من آموخت كه در حرف زدن
چشم ها بیشتر از حنجره ها مى فهمند...

نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 21:50 توسط ازهار|



فکر، یک خنده ی بی دلهره در سر دارد
این غزل های پر از گریه اگر بگذارد!
خسته ام خسته از این حادثه هایی که هنوز...
دارد از هرطرفی بر سرمن می بارد!
ترسم این است که این غصه خدایم بشود
کاش دست از سر ایمان ِ دلم بردارد
شهر، تاریک – تبر تیز و در ِمی کده باز
دیگر این قصه فقط دست تورا کم دارد...
بیت های غزلم هم به شمارش افتاد
پس کسی نیست نفس های مرا بشمارد؟!

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 5:54 توسط ازهار|



مطمئناً زندگی از من گریزان می شوی

 از تمام ناله هایم زار و نالان می شوی 

مطمئناً زندگی می آِید آن روزی که تو 

از تمام کرده های خود پشیمان می شوی


نوشته شده در دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 21:42 توسط ازهار|



دل چو کودک

بی قرار

بی قراریهای توست

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 4:23 توسط ازهار|



به تو گفتم من و عاشق نکن

دیوونه می شم

من و از خونه اواره نکن

بی خونه می شم

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 3:26 توسط ازهار|



نپرس از حال من هرگز

که چشمانم

یتیم و بی کس و زارند

بعد از تو

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 1:51 توسط ازهار|



دارم برمی گردم

خوشحال یا ناراحت

نمی دونم

اما باید بیام

باید با حقیقت روبرو بشم

فعلا هیچ چیز معلوم نیست

شاید هم اغوشت مثل قبل گرم باشه

شاید گرم تر از همیشه

اینها تمام دلمشغولیهای منن

تو این مدت نبودنم

دلهرهای قبل از رسیدن

دیدن

بوسیدن

............

نوشته شده در دوشنبه بیستم تیر 1390ساعت 14:27 توسط ازهار|



وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند

خیلی وقته که مردم

خیلی وقته که هیچی برام مهم نیست

خیلی وقته که رفتم

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390ساعت 14:10 توسط ازهار|



از ماجرای عشقت

 رو سفید بیرون امدند

                           موهایم

نوشته شده در چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعت 20:12 توسط ازهار|



باید برم

با یه دل شکسته

یه قلب خون

از دست یه دشمن خونی


نوشته شده در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 0:55 توسط ازهار|



طبق قانون اینه ها

با خیره شدن به چشمانت

به ابدیت خواهم رسید

معشوق من!

نوشته شده در جمعه نهم اردیبهشت 1390ساعت 20:34 توسط ازهار|



این دل به دلت علاقمند است بیا

درهای سعادت به تو بند است بیا

عاشق که شدی حرف مرا می فهمی

دنیای بدون تو چه گند است بیا

نوشته شده در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 12:38 توسط ازهار|



من منتظر یار سفر کرده خویشم

.....................................

نوشته شده در پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390ساعت 1:29 توسط ازهار|




مطالب پيشين
»
»
»
»
»
»
»
»
»
»
Design By : ParsSkin.Com